تبليغاتX
تیمارستان :D

تیمارستان :D

وبلاگ دوتا آدم دیوونه که از غم دنیا ولــــــــــــــــــــــن ! :D

تا حالا این ضرب المثل دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید رو شنیدید !؟ :D

حتما کلی هم برای مسخره کردن دوستاتون یا گاهی تیکه و طنز استفاده کردید ولی تا حالا به معنیش توجه کردید !؟

معنیش اینه که دیوونه رو فقط دیوونه میتونه درک کنه ! بعد یه دیوونه رو که بندازی تو جمع عاقلا اصلا دلش میگیره ... یهو احساس خفگی بهش دست میده !

الـــــــــــــــــــــــــــــهه ! احساس خفگی میکنم کجایی دختر ؟!

پ.ن: به هیچکس مربوط نیست که پست من بی ربط بود یا خنده نداشت مگه همیشه باید یه چیزی بگم که همتون بخندید !؟ میخندی ... !؟ باید ... ! :hammer:

پ.ن 2 : آپ اختصاصی بود دخالت نکنین توش ! :D

+حکاکی شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت14:43توسط فراری | |

گفتگوی دو دیوانه در حیاط تیمارستان

موضوع از این قرار بود که فراری و گناهکار ساعت چهار بامداد هوس گردش به سرشان زد و به حیاط تیمارستان آمدند و با تصویر روبرویی٬ روبرو شدند.

 

فراری: اون دره نشونه در تیمارستانه !؟

گناهکار: آره. اون درخته هم٬ درخت حیاط تیمارستانه.

فراری: همون درخته که رفتی بودی روش میگفتی قد قد من مرغم ! ؟ بعد بهت گفتم مرغ که پرواز نمیکنه ... گفتی چرا نیگا کن٬ بعد خودتو پرت کردی پایین !؟

گناهکار: نه اون یکی دیگه بود این همونه که تو رفتی روش بعد من گفتم درخت که از این چیزا نداره گفتی چرا این درخته داره.

فراری: آها این همونه که دوتایی بالاش داشتیم لانه عشق بنا میکردیم !؟

فراری: نه بابا. اون یکی دراز بود. شبیه سوسیس بود !

فراری: این همونیه که صغی چلچله روش عکس اصغر دیزلو کشیده بود هر روز بغل میکرد درخته رو ! بعد کبری کماندو زد تو سرش که چرا شوور منو بغل میکنی !

گناهکار: آره آره. همونه.

گناهکار: اتفاقا درخت سیب بود. هسته هم داشتن سیباش.

فراری: ایول ایول دیدی گفتم !

فراری: وای هسته سیب ! هسته سیب !

فراری: الهه من نمیتونم دوریشو تحمل کنم !

فراری: مرا یاری کن. احساس مکینم از غم فراغش دارم جان میسپارم !

فراری: آه الهه ! غم این عشق را به دوش کشم ! آه ... یار با وفای من !!

گناهکار: تحمل کن. تو می‌توانی. مقاومت کن.

فراری: نه الهههه ! آیا هسته سیب میخواهد با دیگری ازدواج کند !؟

فراری: آه ... غم این عشق تحمل نتوان کرد !

گناهکار: شاید.

گناهکار: تو باید این را بپذیری

گناهکار: بگذار حقیقتی را به تو بگویم.

فراری: آه نه ! برگو !

فراری: من تحملش را دارم !

گناهکار: هسته‌ی سیب ازدواج کرده است. من واقعا متاسفم که این خبر دهشتناک و غم‌انگیز را به تو گفتم. مرا ببخش.

ده بیست تا شکلک گریه و خنده.

فراری: آه ... من جان خواهم داد !

فراری: الهه٬ یار با وفایم...

گناهکار: نه آرمیناااا

فراری: به کنار بستر من آی !

گناهکار: باید تحمل کنی. تحمل کن.

فراری: بیا تا آخرین وصیت های من را بشنوی !

گناهکار: مقاومت کن

گناهکار: می‌آیم. اما تو نباید بمیری. من بدون تو می‌میرم و این‌گونه دو نفر از دانشمندان و عالمان از روی زمین کم‌ می‌شوند.

فراری: نمیتوانم ...

فراری: بیا ....

فراری: آه ... هیییع

فراری: (افکت نفس های آخر ! )

گناهکار: نـــــــــــــــــــــه.

گناهکار: آرمـــــــــــــــــــــیناااااااااااااااااااااااااااا

گناهکار: نباید مرا تنها بگذاری

فراری: خخخخخخ (افکت صدایی ِ جان سپردن ! )

گناهکار: نـــــــــــــــــــــــــــــــــه

گناهکار: هوففففففف ( افکت صدای مردن من)

گناهکار: و این‌گونه بود که آن‌دو در کنار هم جان سپردند.

فراری: پابان پرده اول !

 

ساعت چهار و بیست و شیش٬‌ به اتمام رسید.

 

چند دقیقه بعد

 

elahe k: آرمینا ساعت چهار صبح بیزی هستی؟

armina: نه بابا

armina: نمیره این علامته به جان ِ خودم !

elahe k: :D

armina: هرکاری میکنم

armina: میزنم تو سرش !

armina: گیساشو میکشم

elahe k: از اد لیست من فقط تو آنی

armina: انگشت میکنم تو چشش !

armina: نمیره اصلا !

armina: هین منم دارم میرم

armina: بخوابم !

elahe k: کشتیش بیچاره رو. گناه داره بابا.

armina: آخ آخ

armina: نامرد

elahe k: منم همین‌طور

armina: ویشگون میگیره الهه !

elahe k: رحم کن بهش آرمینا

armina: نه نمیشه

armina: من باید

armina: این نامردو

armina: بکشمش !

elahe k: :))

آرمینا اینویز شد.

armina: ا !

armina: خودم مردم !

elahe k: گناه داره جان خودم

armina: ولی نههههه

armina: تـــــــــق

armina: دیشیمف

armina: بومف

armina: شپلخ

armina: تلق

elahe k: بابا نکن این کارا رو.

armina: آآآآآآآآآآآآییییییییی

armina: جیــــــــــــــــــــــــــــــــغ

elahe k: آرمینا خودتو کنترل کن

armina: پوشومف ...

armina: تق !

elahe k: رحم کن بهش

elahe k: گناه داره به خدا

elahe k: :((

armina: بووووووووووووووووووومب !

elahe k: نــــــــــــه. آرمینا گناه داره

armina: حس میکنم

elahe k: کشتیش؟ :((

armina: بر اثر بمب گذاری مربوطه

armina: و ترکوندن این بیزیه

armina: نیمی از حیاط بیمارستان تخریب شد

armina: باید جریمه بدیم ؟!

elahe k: آره خب. اگه ندی که پدرتو در میارن.

armina: شت ! باشه بعدا حساب میکنم !

armina: حالا باشه بعدا یه فکری به حالش میکنم.

 

The end

+حکاکی شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت17:35توسط گناهکار | |